تبليغاتX
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل - هیچ مگو
من و دلتنگی هام

من غلام قمرم  غير قمر هيچ مگو

پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو

سخن رنج مگو   جز سخن گنج مگو

ور از اين بيخبری رنج مبر  هيچ مگو

دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت

آمد نعره مزن جامه مدر  هيچ مگو

گفتم ای عشق  من از چيز دگر می ترسم

گفت آن چيز دگر نيست دگر  هيچ مگو

من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی  جز که به سر هيچ مگو

گفتم اين روی فرشته است  عجب يا بشر است

گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگو

گفتم اين چيست بگو  زير وزبر خواهم شد

گفت می باش چنين زير وزبر  هيچ مگو

             ای نشسته تو در اين خانه ی پر نقش و خيال

              خيز از اين خانه برون ،  رخت ببر،  هيچ مگو

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:16  توسط آزیتا |